آدینه داریون با راه اندازی بخش جدیدی از مطالب سایت با نام “گذری بر کتاب فرهنگ مردم داریون”؛ هر هفته چکیده ای از مباحث جالب و شیرین این کتاب که مؤلف آن آقای جلال بذرافکن میباشد را در اختیار همشهریان محترم قرار خواهد داد. آدینه داریون پیشنهاد مینماید همشهریان محترم با خرید این کتاب آن را بصورت کامل و دقیق مطالعه نمایند. برای خرید کتاب اینجا کلیک کنید.

جلال بذرافکن|

قسمت اول (روحیات مردم)

نجابت و غیرت و مردانگی سبب میشد چیزی به نام فساد اخلاقی وجود نداشته باشد. تنها خلافی که ممکن بود کسی مرتکب شود این بود که به علت فشار زندگی و گرسنگی، دست به دزدی بزند و مقداری از گندم یا ذرت دیگری را به نوعی تصاحب کند. گرنه چنان که روایت میکنند خلاف دیگری صورت نمیگرفته است.
چنین روحیه ای بود که سبب شد واقعه ی کشف حجاب بر مردم سخت بگذرد. مردان مجبور بودند کلاه سنتی خود را که “تاس کلاه” بود، کنار گذارند و “کلاه پهلوی” یا “کلاه دوره ای” به سَر کنند. برای زنان نیز چیزی سخت تر از بی حجابی و برداشتن چارقد و سَر برهنه از خانه بیرون آمدن نبود.
شاید شِمر این دوره از نظر مردم؛ «علی جان چشم چپ» امنیه ی پاسگاه بود که دم در قلعه می ایستاد و چارقد زنان را از سرشان بیرون میکشید و این برای مردمی که عفت، نجابت و پوشیدگی جزء جدا نشدنی زندگیشان بود بسیار سخت می آمد.
یکی از نشانه های دوری جستن مردم از هرچیز که با اصول اخلاقی و نجابت در تضاد باشد اینست که حتی در انتخاب واژگان نیز سعی داشته اند نجابت را حفظ کنند. مثلاً هیزم را خیزم تلفظ میکرده اند تا لفظا نیز واژه ی “حیز= مردی که نگاه ناپاک به زنان داشته باشد”و “حیزم” که مفهومی منفی دارد به کار نبرده باشند و با آن اشتباه نشود.
با این حال کسانی هم بوده اند که به مقتضای طبع انسانی از میوه ی ممنوعه می چشیده اند و لب به شراب میزده اند. تعداد چنین افرادی انگشت شمار بوده است و معمولا بلافاصله لو می رفته اند. مجازان این دسته افراد علاوه بر از چشم مردم افتادن و انگشت نما شدن این بود که به درخت بسته می شدند و با چوب، تنبیه میگشتند. 

ادامه دارد…